شمس الدين حافظ
413
سفينه حافظ ( فارسى )
مرا كه نيست ره و رسم لقمهپرهيزى * همان به است كه ميخانه را اجاره كنم ز روى دوست مرا چون گل مراد شگفت * حوالهء سر دشمن به سنگ خاره كنم گداى ميكدهام ليك وقت مستى بين * كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره كنم اگر ز لعل لب يار بوسهاى رسدم * جوان شوم ز سر و زندگى دوباره كنم چو غنچه با لب خندان به ياد مجلس شاه * پياله گيرم و از شوق جامه پاره كنم مرا كه از زر تمغاست « 1 » سازوبرگ معاش * چرا مذمّت رند شرابخواره كنم نه قاضيم نه مدرس نه محتسب نه فقيه * مرا چهكار كه منع شرابخواره كنم ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ * ببانگ بربط و نى رازش آشكاره كنم [ 352 روزگارى شد كه در ميخانه خدمت مىكنم ] 51 شماره مسلسل 505 روزگارى شد كه در ميخانه خدمت مىكنم * در لباس فقر كار اهل دولت مىكنم تا مگر در دام وصل آرم تذروى خوشخرام « 2 » * در كمينم انتظار وقت فرصت مىكنم واعظ ما بوى حق نشنيد بشنو كاين سخن * در حضورش نيز مىگويم نه غيبت مىكنم با صبا افتانوخيزان مىروم تا كوى دوست * وز رفيقان ره استمداد همّت مىكنم خاك كويت برنتابد زحمت ما بيش از اين * لطفها كردى بتا تخفيف زحمت مىكنم زلف دلبر دام راه و غمزهاش تير بلاست * ياد دار اى دل كه چندينت نصيحت مىكنم ديدهء بدبين بپوشان اى كريم عيب پوش * زين دليريها كه من در كنج خلوت مىكنم حاش للّه كز حساب روز حشرم باك نيست * فال فردا مىزنم امروز عشرت مىكنم از يمين عرش آمين مىكند روح الامين « 3 » * چون دعاى پادشاه ملك و ملّت مىكنم
--> ( 1 ) تمغا يعنى نشان داغ ، مهر و ضمنا باجى است كه بر درهاى بلاد و معابر درياها از تجار گيرند ، بمعنى گمرك و درينجا مقصود طلائى است كه از باج و خراج بدست آمده باشد . ( 2 ) در بعضى نسخ اين مصرع اينطور است : تا كى از دستم برآيد تير تدبير مراد . ( 3 ) جبرئيل .